درباره در «قلمرو سعدي» نوشته علي دشتي
درمنطقه فكر و عقيده
سیدعلیمیرفتاح
روزنامهنگار
براي شناخت شاعر بزرگي مثل سعدي هيچ منبعي بهتر از كليات خود آن بزرگوار نيست. به آن اندازه شعر و نثر دارد كه بشود از لابهلاي آنها فهميد كه بوده و چه ميگفته و چگونه فكر ميكرده. البته كنجكاويهاي امروز بشر را اين اشعار جواب نميدهند. سوالات بيهودهاي كه امروز در ذهن ما نقش ميبندند به سادگي به جواب نميرسند. اين سوالات كه من از آنها به فضولي تعبير ميكنم، تا همين 100سال پيش هم به ذهن كسي خطور نميكرد. اينكه سعدي آيا واقعا سفر رفته يا اين همه حكايت را از خودش درآورده يا اينكه چند تا بچه داشته و رابطهاش با زنش چطور بوده، اينها همه فضوليهاي بيحاصلي هستند كه ما را به هيچ كجا نميرسانند. اصل اين است كه سعدي منتزع از اينكه چه شكلي بوده و چقدر اهل سفر بوده و چه شأني در اجتماع داشته، مهمتر از همه اينها ميراث گرانقدري براي ما بهجا گذاشته كه مملو از ايدههاي ناب زندگي و آموزش درست زندگي كردن است. چه فرقي ميكند كه اين ميراث از كه به ما رسيده. اصلا فرض كنيم كه تئي قرن هفتم، موجودي استثنايي از فضا آمده و اين كليات را براي ما نوشته و رفته. اگر يك صدم اين همه فضولي، درباره بوستان و گلستان و غزليات فكر ميكرديم و كنجكاوي به خرج ميداديم، سعدي اين همه در بين ما ناشناخته نبود. سعدي در هيچ دورهاي پس از مرگش، اين همه كه الان مورد بيمهري و بيتوجهي قرار گرفته، قرار نگرفته بوده است. آنقدر اقبالش بلند بوده كه حتي در زمان حياتش نيز، شيراز و اصفهان و كل مملكت ايران كه سهل است، در چين و هند هم اشعار دلنشين و گفتههاي نغز او را از بر ميداشتند. حقيقتا نميدانم كه اين سوال كه سعدي آيا اين همه سفر رفته يا صرفا تخيل كرده و از ديگران شنيده، كدام نكته تاريكي را در مغز ما روشن ميكند و كدام گره را در فهم اشعار او براي ما باز ميكند. گاهي ما آنقدر بند اين حواشي زائد ميشويم كه براي پاسخ به اين پرسشهاي از سر شكمسيري به كوره راه بيانتهايي ميافتيم كه در ميانهاش به خيالبافي و توهم و لطيفهگويي دچار ميشويم. نمونهاش همين حرفي كه اخيرا يكي از اساتيد زده و بعد از يكي، دو سالي كه منكر سفرهاي سعدي شده بود، حالا منكر وجود چنين مردي شده. سلمنا، گيرم كه اصلا سعدياي در كار نبوده. نه آيا يك كليات پروپيمان و فوقالعاده به نام او در دست مااست. پس بهترين فرصت همين است كه سر در اين كليات فرو كنيم و ببينيم كه مصلحالديني كه به درخت گل رسيده براي اصحاب چه هديهاي آورده.
از كتابهاي خوبي كه نويسندهاش بولفضوليهاي عقلي را كنار گذاشته و به خود اشعار و حكايات پرداخته «در قلمرو سعدي» نوشته فاضل ارجمند، علي دشتي است كه خوشبختانه انتشارات اميركبير، همت كرده و آن را تجديد چاپ كرده. ترديد نبايد كرد كه اين كتاب بهترين كتاب درباره سعدي با نگاه انتقادي است. حقيقتا هيچ كسي را نديدهام كه توانسته باشد تا اين حد كريتيكال به قلمرو سعدي وارد شده باشد. حتما اين حرف من به اين معني نيست كه كتاب هيچ عيب و ايرادي ندارد. از اتفاق نظر دكتر داوري در اينباره صائب است كه دشتي نتوانسته طنز سعدي را بشناسد و با آن ارتباط برقرار كند. با اين همه، جتي نشناختن طنز سعدي هم از سوي دشتي قابل تامل و آموزنده است. « در قلمرو سعدي» را كه بخوانيد فقط چيزهايي درباره فكر و انديشه سعدي دستگيرتان نميشود بلكه با روشي آشنا ميشويد كه چطور بتوانيد وارد قلمرو زبان و فكر شاعر شويد. اين كتاب به ما ياد ميدهد كه چطور ميشود از ميان اين همه شعر و نثر، دريچهاي گشود و به عالم شاعر راه يافت. دشتي عين اين شيوه را در مواجهه با حافظ خاقاني، عطار و خيام هم به كار برده و انصافا كتابهاي بينظيري درباره هر يك به رشته تحرير درآورده.به اين شيوه منتقدانه و عالمانه و تا حدودي متجددانه بايد تسلط نويسنده بر ادبيات فارسي و نثر زيبا و پاكيزه او را هم به حساب بياوريم. اينجا حقيقتا از آن مصداقهايي است كه حافظ گفت: « چون جمع شد معاني، گوي بيان توان زد».
«در قلمرو سعدي» كلهم اجمعين خوب و خواندني است، اما بيترديد، خواندنيترين بخش كتاب فصل آخر، يعني «در منطقه فكر و عقيده» سعدي است كه نويسنده مثل يك منتقد زبردست، براي لحظاتي از آن قلمرو گسترده بيرون آمده و از نوشته و گفته شاعر فاصله گرفته و فكر و عقيده سعدي را به چالش كشيده. اتفاقا سعدي خودش نيز گاهگاه و به مناسبت تغيير عقيده داده و سخن نويي گفته كه نو را حلاوتي دگر. يعني ميخواهم بگويم اتفاقا سعدي نه متعصب بوده و نه صلبيتي در آرا و عقايدش ديده ميشود. از اين حيث انصاف بايد داشت كه دشتي از پس تشريح و نقد اين عقايد كه گاهي –حتي در گلستان و بوستان- به تذبذب متمايل شده، به خوبي برآمدهاند.
از چهارستاره، پنج ستاره اضافه هم مشتاقانه به اين كتاب ميدهم، تا شما را به خواندن اين نوع كتابهاي خوب، ترغيب كنم.
